باسمه تعالی

چند باب درآیین پادشاهان

باب اول:ورود بر پادشاه ورفتار پادشاه بر واردین

چگونگی باریافتن طبقه اشراف

       اگر شخص وارداز بزرگان وطبقه اشراف باشد باید پس از ورود درجایی بایستد که از پادشاه چندان دور نباشدبا او نیز نزدیک نشود وباید ایستاده سلام کند واگر شاه اورا نزدیک خواندباید برود1دست و1پای شاه راببوسد سپس برخیزد وکنار رود ودرردیف امثال خود قرار گیرد وبایستدوچون شاه اجازه نشستن به اودادبنشیندواگربااوسخن گفت با صدای اهسته پاسخ دهد درموقع پاسخ دادن کمتر حرکت کن1وچون شاه خاموش شودباید بی درنگ وبدون تجدید سلام وانتظار فرمان ودستور ازجای برخیزد

چگونگی  باریافتن طبقه متوسط

واگر شخص وارد از طبقه متوسط باشد حقوق پادشاه براو واجب میکند که بایستد ودورازذات شاهانه باشدواگر شاه اورا دعوت به نزدیک شدن کرد سه گام یابیشتر پیش رود وباز ایستدواگر باز اجازه نزدیک امدن یافت به همان اندازه پیش برودوالبته نباید به خسته شدن پادشاه از اشاره کردن یاحرکت دست یاسریاانگشت نظر داشته باشد واگر چنین تصوری کرد باز بایدمراعات این آیین راکرد زیرا ازجمله حقوق مقام پادشاهی وتعظیم آن مقام میباشدواگر ورودش از نخست چنان باشد که برابر شاه واقع شود وسمت راست یا چپ راهی باشد باید ازآن راه رود که اورا برابر شاه قرار ندهد وازانجا  وارد مجلس شودوبایستد وازانجا درود سلام دهد  ومتوجه باشدپس اگر شاه ساکت ماند وپاسخ ندادبدون سلام وسخنی بازگردد واگر اورا فراخواند چند قدمی جلو رود وبایستد وسر به زیر افکند تاچون دوباره اورا خواند چند گامی جلو نهد وسر بلند کندوچون شاه اشاره دیگری نکند درهمانجا که بااشاره شاه رسیده است بایستد مگر اینکه شاه به اواجازه نشستن دهد دراینصورت بزانو دراید یا دو زانو بنشیندواگر شاه بااو سخن گفت آهسته وبدون حرکت پاسخ دهدوبه ا ظهارات شاه گوش فرانهد تاچون شاه ازسخن گفتن باز ایستد اوبرخیز وبدون انکه پشت به شاه کندعقب رود واگر برای اوممکن باشددر پس دیوار یادالان یاراهرویی که درمجاورت شاه نباشد خودراپنهان کند آنوقت است که می تواند به اختیار خود ازهر راهی که می خواهد برود

چگونگی استقبال وبدرقه شاه ازکسانی که در مقام ورتبه بااو مساویند

اگر کسی بر شاه وارد میشود که ازحیث نیرو وفرمانروایی وارجمندی وخاندان بااو مساوینددراین صورت برشاه لازم است برای اوازجای خود برخیزدوچند گام به استقبال او رود واورا دربر گیرد ودستش راگرفته درجای خود بنشاند وخود ازاو فروتر بنشیند1زیرا این رفتاری است که شاه هنگامی که بر همان شخص وارد می شود وازاو دیدن میکند بان رفتار نیازمند است ومتوقع چنین پذیرایی میباشد پس اگر حق اورا ادانکند وانچه لایق وسزاواراست عمل ننماید نباید ایمن شود که بااو همان رفتار نشود وچون هر کدام ازان دورفتاری کردند که خارج از رسوم وعادات ونوامیس شاهانه باشد ازرفتار انها فساد حاصل میشود وموجب ایجادکینه میان پادشاهان میشودوسبب دشمنی وحسدورزی میشودواگر این اسباب پیش آیند موجب ویرانی کشور وانگیزه جنگ مشودواگرچنین شخصی که وصف او گذشت خواست ازحضور شاه برود برشاه لازم است که باو برخیزدودستور دهد مال وسواری اورا حاضر کنندتادربرابرچشم سوار شودوتاقبلااز سوار شدن اوراچندقدم بدرقه کندوبه اطرافیان دستور دهدتادررکاب اوروند . روش واخلاق شاهزادگان ساسانی اینطور بود واردشیر پسر بابک آنهارا به این روش مقید فرمودواین رسوم وعادات تازمان خسرو پرویز بر قراربوداما چون او برارنگ پادشاهی نشست ان را تغییر داد واز جمله ایرادها ومعایبی که پسرش شیرویه براوگرفت

یکی این بود که ایین اردشیر را تغییرداده .گفتیم از حقوق پادشاه این است که کسی درنگ کرد ن ونشستن را درحضوراو طول ندهدواگر کسی دراین رسم خطا رودواشتباه کندنگاه   کردن شاه باو  بااشاره  نشانه مرخص شدن است÷پس اگر ان شاره  رابفهمد وبرنخیزد 1ازکسانی است که احتیاج به تادیب دارند وکسیکه چنین شخصی را به شاه نزدیک کرده وبه حضور آورده به خود واوستم کرده است  

باب دوم  - درآیین غذا خوردن باپادشاهان  

از حقوق پادشاه این است که اگر از حشمت وعظمت مقام پادشا هی تنازل نمود وباکسی انس کرفت ومحبت نمود  تاانجا که اورا بصرف غذا با خود دعوت کرد بر ان شخص لازم است که در حضور شاه درسر خوان در خوردن زیاده روی نکند زیرا صفات وحالات نکوهیده ای  در این رفتار است که :از جمله انها این است زیاد ه او در خوردن نشانه آز وشره اوست وازجمله اینکه دلالت بربی فرهنگی وقلت تمییز وشعور می کند

دیگر اینکه پس ازاندازه دست دراز کردن بسوی خوراک وکثرت حرکت شخص یک نوع گستاخی  وجرءت تعبیر میشود به علاوه پرخوری نزد شاه معنا ومفهوم پسندیده ای نداردمگر اینکه کسیکه  باشاه هم غذا شده است مانند میسره تراس یاحفص کیال باشدکه برای پر خوردن آنهارا بر سر خوان حاضر می کردند وبرای مردم با فرهنگ همین مقدار کافی است  که پادشاه آنهارا بان درجه رسانده ا ست  وبا انها انس گرفته وچنین مقامی را خاص انها نموده است

 واز حقوق پادشاه این است که کسی آ زمند به خوراک وسفره  انها نباشد وغرضش پر کرده شکم ورفتن به خانه نباشدمگر اینکه همسفره شاه  فرزند1پسرعم او یاازاین قبیل باشد وباز ازکسانی باشد

 که پس از خوردن مدت بسیاری درمنادمت شاه باشد وآنچه که خورده  خوراک شب وروز خود قرار دهد زیرا به میل  وخواست خود ویا هر وقت که خواست نمی تواند برود. پادشاهان ایران اگر کسی را درخوردن (چنانکه وصف کردیم )می دیدند واورا پرخور بر غذا وحریص بر غذا وشکم می دیدند ازطبقه موقر خارجش می کردند وبدسته دلقکان ومسخرگان ملحق می کردند واز درجه احترام وتعظیم ساقط بود.

امتیاز شاه برسایر مردم –آیین برخاستن شاه ازکنارخوان –دستمال سفره-آداب سخن درسرخوان

اخلاق عادات ورفتار پادشاهان مانند سایر مردم وتوده ملت نیست.وانها به چیزی یاکسی تشبیه نمی کردند .پس یاید دانست که پرخوری دربرابر انها شایسته نیست ولی بادوستان وهمدمان وانانکه درمراتب عالی یا پست دنیوی  باهم مساویند نیکو وپسندیده است اما پادشاهان ازاین صفت  برتر هستند واین وضع لایق ودرخور انان نمی باشد

دیگر از حقوق پادشاه این است که چون دست از خوراک کشدباید هر کس که گرد خوان نشسته است برخیزد وهمه ازبرابر پادشاه بکناری روند وخودرا  در پس دیوار یا حایلی پنهان کنندتااگر خواست به حرمسرا رود برخواستن اورا نبینند واگرخواست با انها نشیندباید برای ورودشان ازنو اجازه بگیرند

واز آیین پادشاهی این است که دستمال سر سفره باید درپاکیزگی وسفیدی مانند دستمال مخصوص دست وروی او باشد وباید آن دستمال  را دوباره سر سفره ننهاد مگر اینکه کامل شسته شود ویا دستمال نوینی بجایش اورده شود

ازحقوق پادشاه نیز این است که برسر خوانش نباید ازدر راستی وجدی یا از در بیهوده گویی سخن راند واگر خود پادشاه سخن شروع کند نباید در مقام معارضه  برآید زیرا حضار جز این حقی ندارند

که سر به زیر انداخته وسخنان  شاهانه راگوش دهند

باب سوم  :درآیین منادمت 1در مراتب ندیمان ونیازمندی شاهان بجمیع طبقات

از اخلاق  وعادات پادشاه این است که درباره ندیمان خود قایل به طبقات ومراتبی باشد برخی را برای مجالس عام وعده ای را برای محالس خاص  گذارند زیرا مشاهده می کنیم پادشاه به همان اندازه  که  مرد دلیر وزرم دیده میخواهد به شخص دون وپست که اورا سر گرم کند نیاز دارد وهمچنانکه پارسا را برای پند واندرز می خواهد  به دلقک ومضحکه نیازمند است  که از سرنوشتهای او لذ ت ببرد وهمانطور که که به مردم خردمند وبا راده وجدی  محتاج است  به بذله گویان ومسخرگان نیازدارد وباز به اندازه ای که به دانشمند مطلع ومجرب نیاز دارد به رامشگر وخنیاگر محتاج است این است اخلاق پادشاهان وباید ازهر دسته وطبقه درمحضرشان  باشند  زیرا انها گاه از جد بهزل وگاه از خنده بیاد اوردن اخرت  وگاه از سرگرمی ولهو به پند اندرز درایند

 تمام این طبقات گاه  به مقام عالی میرسند  وگاه فرو می افتند گاه به انها بخشش می شود وگاه ناامید می گردند مگر اشراف وعلما1 زیرااینها هستند که تا ملازم طاعت وفرمانبرداریی  هستند وحق انرا ادا می کنند باید دارای مقام ومرتبه بلند بوده ودر هنگام معاشرت یکنوع امتیاز وبرتری بردیگران  داشته باشد

ایین مرخص شدن از حضور پادشاه باز گشتن به حضور درهنگام منادمت

جز برای قضا حاجت هیچکس حق ندارد از مجلس پادشاه  خارج شود واین حقوق وایین پادشاهی است پس اگر کسی بخواهد برای قضا حاجتی برود .براولازم است که بر شاه نظر  اندازد اگر شاه خاموش ماند ازجا برخیزد وبااو نگاه کند تااگر شاه به اونگریست برای قضا حاجت بیرون رود وچون برگردد باید همجنان درحضور شاه بایستد.هر چند ایستادنش به درازا کشد تاشاه بااواجازه نشستن دهد دران وقت باید بزانو دراید یادوزانو بنشیندد تاشاه چون دوباره با اونظر افکند دلیل ان باشد که با او اجازه داده  در نشستن ازاد باشد

اندازه وچگونگی می نوشیدن با اختیار پادشاه وبسته بعدل اوست

کسیکه درحضور شاه یادر مجلس منادمت اوست اجازه ندارداندازه نوشیدن شراب یا چگونگی انرا خود اختیار ومقرر کند زیرا از حقوق شاه است که مقررکند......وازاخلاق پادشاه خوشبخت وکامروا این است که برای زنده نگاهداشتن اطرافیان خود بکوشد وبرزندگانی انها حریص وکوشا باشد زیرا برقراری نظم پایداری ملک و کشور باانها میباشد 

طبقات ندیمان وخنیاگران نزد ایرانیان

....اردشیر پسر بابک نخستین کسی است که ترتیب طبقات ندیمان را مقرر کرده و اختیارطرز عمل با انانرا بدست گرفته وانهارا به سه طبقه تقسیم نموده است  

طبقه اول سواره کاران وشاهزادگن را تشکیل می دادند وجایگاه این طبقه بفاصله پنج گز از پرده بود که شاه در پس ان قرار می گرفت

وطبقه دوم :به فاصله پنج گز از طبقه اول قرار می گرفت وعبارت بودند از درباریان1 ندیمان وسحن سرایان شریف ودانشمند

طبقه سوم :این طبقه به فاصله پنج گز از طبقه دوم قرارمی گرفت واین طبقه ازدلقکها ومسخرگان تشکیل میشدند اما دراین طبقه شخص فرو مایه وگمنام وناقص ا لخلقه یااشخاصی که بی اندازه کوتاه یابی اندازه بلندباشند یا پدر ومادرش غیر معروف با شند ویا داراد پیشه پستی باشند یعنی جولاه یاسر تراش وحجام یا مثلا غیبگو واختر شناس باشند وجود نداشت

اردشیر بابکان همیشه می گفت  برای شاهان هیج چیز زیان اورتر ازمعاشرت با مردم سبک عقل نیست زیرا همچنانکه طبع باهمنشینی  وهمدمی مردم شریف وبافرهنگ ونیکو تبار اصلاح میشود  از همنشینی با مردم فرو مایه وپست تباه می گردد.....

طبقاتد جهارم نزد ایرانیان

 مردم رانیز چهار قسمت نمود  وهرطبقه از انهارا دریکی از اقسام چهار گانه قرار دادبه این ترتیب:

 اول شاهزادگان وسواران

دوم موبدان وهیربدان ومغان

 سوم پزشگان ودبیران واختر شناسان

چهارم دهقانان وکشاورزان وپیششه وران ومانند اینها

اردشیر همواره می گفت:برای سرعت دست بدست گشتن فرمانروایی وویرانی کشور هیچ عاملی به اندازه جابه جا کردن این طبقات وبرهم زدن این ترتیب وبالا بردن مردم پست  به مراتب بلند وفرود اوردن اشخاص بلندمرتبه وشریف تاثیرندارد

چگونگی جای گرفتن ندیمان درمجلس شاه

دسته ای که مقابل شاهزادگان وسوار کاران یعنی طبقه اول قرار می گیرفتند  عبارت بودند از

نوازنده گان وخنیاگران درجه اول وماهردراین فن واینها کاملا درمقابل طبقه اول قرار می گرفتند.

وکسانی که برابرطبقه دوم ازندیمان شاه ودرباریان او قرار می گرفتند طبقه دوم سازندگان وخنیاگران بودند ودسته ای که دربرابر دلقکها ومسخرگان قرار می گرفتند عبارت بودند از سنج زنها وطنبورزنها  وعادت براین بود که نی زن ماهر جز برای آواز خوان  ماهرنی نمی زد واگر پادشاه چنین امری کنددوباره مراجعه میکرد واعتراض می  نمود.

ایرانیان همواره این ترتیب را رعایت می کردند

بسیار کم اتفاق می افتاد که پادشاهان ایرانی امر کنند که نی زنی جز برای خواننده ای از طبقه خود بنوازد1 زیرا عادت نداشتند کسی را از طبقه پست تر بطبقه بالاتر ببرند ولی گاهی می شد که مستی برشاه غالب می شد واورا از حا لت ت طبیعی  خارج می کرد وممکن بود درآنجادستور دهد که نی زنی ازطبقه دوم  یا سوم نی بزند  اما خود نی زن نمی رفت وشاید کار بحایی می رسید که پیش خدمتها اورا با مگس پرانوباد بزن می زدند اما عذرش این بود که وقتی پادشاه بخود آید از اینکه من به مرتبه خود مقید بوده ام ازمن خشنود  وراضی می شود اردشیر هنگام تخلف از این آیین خود را مجازات کرد اردشیر دو غلام باهوش را برگزیده بود که همیشه در مجلس حاضر باشند وسخنان اورا هنگام باده گساری یادداشت کنند بنابراین یکی سخنان شاه را واخوان می کرد ودیگری  حرف به حرف می نوشت ولی هنگامی شروع به این کار می کردند که مستی بر شاه غالب می امد چون بامداد شاه بیدار میشد وحجاب ازچهره بر می داشت دبیر انچه را که درمجلس گفته بود تازمانی که به خواب رفته بود براو میخواند پس اگر دستور دادن به نی زن  ومخالفت اورا با این دستور برشاه می خواند شاه اورا می طلبید وخلعت می داد واظهار خرسندی وخوشنودی مینمود وبه می گفت تو درآنجه انجام دادی برصواب بودی وشاه درآنچه انجام داده در خطا کرده است واین سزای رفتار درست تو می باشدوالبته کسی که خطا کرده است باید مجازات شود وکیفر من این است  که امروز جز بر نان جوین وپنیر زمزمه نکنم ودرآن روز شاه جز آنچه مقرر فرموده بود غذایی نمی خورد.اینگونه رفتار فقط برای این بود که آیین وعادات ورسوم محترم باشد ومردم را بررعایت آنها وادار سازد وافراد ملت را هنگام تخلف به مجازات رساندوآنچه لازم باشد درباره انها اجراکنند

این رسم در دوره بهرام گور بهمخورده ودر دوره انوشیروان دوباره معمول شده است

 

پادشاهان ایران تادوران پادشاهی بهرام گورفرزند یزگرد این ایین وترتیب را پیروی می کردندولی بهرام گور مقام وجایگاه طبقه اشراف وشاهزادگان وموبدان وهیربدان را انطو که بود باقی گذارد اما میان دو دسته از ندما و خنیاگران ورامشگران را مساوی کردوهرکس که موجب شادی خاطر او می شدوبه طربش می اوردگرچه از پایین ترین طبقات باشد پاداش میداد وببالا ترین طبقات می زساند کسانی را که از اراده اوسر بر می تا فتندند یا در خدمت کوتاهی می کردند بدرجه پایین تر تنزل میداد بنابراین  روش وایین اردشیر مخصوصا در طبقه خنیاگران  ورامشگران     ازدست داد واین روش همچنان باقی ماندتا انوشیروان براورنگ شاهی نشست واز نو طبقات ندیمان  وسایرین را بحال  وضع نخست برگرداند

محجوب  بودن پادشاه ایرانیان ازندیمان ومقدار فاصله طبقات از هم درمجلس پادشاه

پادشاهان ایران ازدوره اردشیرپسر بابک تا زمان یزد گرد درپس پرده قرار میگرفتندواز نظر ندیمان محجوب می شدند وفاصله شاه باطبقه اول  ده گز بود زیرافاصله شاه تا پرده پنج گزبود وهمچنین با طبقه اول پنج گز فاصله داشت

پرده دارشاه یکی از سوارکار زادکان بودکه اورا خرم باش مینامیدند واگر این مرد در می گذشت یکی دیگر ازسوار کار زادگان به جایش می نشست وبهمان نام نامیده می شد پس هر وقت که شاه بار می دادیا برای ندیمان می نشست خرم یاش یک نفر را مامور می کردکه بر فراز بلند ترین جاهای کاخ شاهی براید وبااواز بلند که همه کس از حاضرین بشنوند بانگ بر آورد وبگویدایزدبان   خود نگاه دار زیرا تو امروز همنشین شاهنشاه هستی وپس ادای این عبارت پایین می امد

این روش برای هرروز که شاه بمنادمت وسرگرمی می نشست تکرار می شدودر آن وقت هیچ افریدهای قدرت نداشت زبان به خوبی یا به بدی بگشاید تا چون پرده تکان میخوردپرده دار اندر میشد وهر دستوری را که دریافت مینمود  بموقع اجرا میکردومگفت ای فلان تو چنین کن وای فلان تو چنان در چنین هنگامی تما م ندیمان شاه اعم از بزرگان وشاهزادگان  وبرادران واعمام  پسران اعمام شاه وپایین ترین طبقات در مجلس شاه  در سربزیر افکندن  وفرو تنی نمودن وخاموشی کامل وسکون وکمترین جنبیدن همه یکسان بودند

روش وآیین پادشاهان ایرانی براین وضع بود تااردوا ن صغیر به سلطنت رسید واین پادشاه  قبل ازشروع بمنادمت  میگفت هرکس از شما نیازی دارد باید قبلا ز انکه مشغول شوم بر صفحه ا ی بنویسدوتقدیم نمایدتابخوانم وبفهم وبا عقل صحیح وفکرجامعی دستورلازم راصادر کنم وهرکس دروقت دیگری حاجتی بخواهدوبجانیاورد سرازتنش جدا خواهد شد

این پادشاه نخستین کسی است که این روش رامقرر داشت  وهیچ نیازمندی را ناامید نمی کردواز پیش خود وبدون مقدمه بکسی چیزی نمی داد این روش ادامه داشت تابهرام گور براورنگ پادشاهی نشست واو به ندیمان خود میفرمودوقتی دیدید سر خوش شدم وبطرب امدم واز هزن ویاوه گویی پرداختم  نیازهای خود را برمن عرضه داریدوحاجب وپرده دار خود را مامور رسیدگی بخواهشهای انان می نمودبنابراین وقتی مستی دراونمایان میشد مردم نامه های خودرا تقدیم میداشتندوخرم باش انهارا می گرفت به حضورشاه  میبرد  شاه نامه هارا در مشت می گرفت وسپس بدون نظر افکندن دران ویا خواندن مطالب انرا بر زمین می افکند ومی گفت هر چه را دراین نامه است بر اورید بنابراین ممکن بوداین در خواستها که شامل خواستن پول یاملک یا پرداخت وام یا خواستن بخششی بودبهزاران هزار _بهزارهزاران (یک ملیون)  یا بیشتر برسداما باید دانست که این مجالس وهمنشینی پی درپی نبود ولی هرگاه کسی درنامه درخواستی می نمود که برای ماند روا نبود و از میانه روی تجاوز می کرد و در خواهش زیاده روی می نمود حاجتش بر اورده نمی شد و نادان شمرده میشد و پس از ان درخواست ونامه او پذیرفته نمیشد