سحرگاه يازدهم مرداد سال جارى دوم آگوست 1990 ميلادى) دستور حمله فرماندهى نظامى حزب بعث عراق توسط نيروهاى زرهى، پياده و هوايى به معرض اجرا گذارده شد. هدف، تصرف سريع كويت و شايد بخشهايى از مناطق استراتژيك و نفتخيز عربستان بود. حكام كويت‏با شنيدن خبر حمله، به سرعت‏خاك كشورشان را به مقصد عربستان ترك كردند و چند ساعت‏بعد، بدون درگيرى و مقاومتى قابل توجه، كويت‏به اشغال درآمد و نيروهاى عراقى در مرزهاى عربستان - به دلايلى كه هنوز دقيقا روشن نيست - متوقف شده، به استحكام مواضع پرداختند. و بدين ترتيب، بهانه و زمينه گسترده‏ترين درگيرى نظامى بعد از جنگ جهانى دوم تحقق يافت.

عوامل مؤثر در تصميم‏گيرى صدام و حزب بعث عراق

ريشه‏هاى تاريخى پيدايش حزب بعث در ممالك عربى، بويژه عراق، نوع آموزشها و تفكرات ناسيوناليستى حزبى، سرخوردگيهاى شديد سياسى اعراب در رابطه با قضيه فلسطين، خلا ناشى از نبود رهبرى قاطع و قدرتمند در جهان عرب بعد از جمال عبدالناصر و آرزوى رهبرى دنياى عرب، ناكامى حزب بعث در حمله به جمهورى اسلامى و لزوم پاسخگويى به مسائل و مشكلات سياسى مردم عراق بعد از جنگ با ايران، ادعاهاى ارضى تاريخى عراق نسبت‏به كويت، دسترسى به منابع سرشار نفتى جهت‏حل مشكلات اقتصادى در دوران بازسازى اين كشور، و در صدر اينها روحيه قدرت‏طلبى و فزون‏خواهى و خصلتهاى روانى صدام، از جمله عواملى بود كه لشكركشى عراق به كويت را در تصميم فرماندهى حزب موجه مى‏نمود.

پيروزى سريع نيروهاى عراقى و حفظ آن مى‏توانست قدرت عراق را در حدى فوق‏العاده در منطقه تامين كند و نقش اين كشور را در سازمان اوپك افزايش دهد، به نحوى كه اين كشور بتواند پاسخ منفى قاطعى به تقاضاى بازدهى وامهاى پرداختى كويت و عربستان در طول جنگ با ايران بدهد، و حتى غرامت‏بيشترى را در اين راستا مطالبه كند، در مذاكرات نهايى صلح با ايران از موضعى برتر برخورد نمايد، ذائقه تلخ مردم و ارتش عراق از تحميل هشت‏سال جنگ بى‏نتيجه به ايران را با شيرينى پيروزى بدون تلفات به دست آمده در كويت تغيير دهد، و در دراز مدت، نقش شوروى در منطقه خليج فارس را - كه بر اثر تحولات داخلى اين كشور به شدت محدود و كم‏رنگ شده بود - با اهداف و اشكالى ديگر، مستقلا و يا به نيابت، ايفا نمايد، و بتدريج زمينه اقتدار رهبرى حزب بعث در جهان عرب را فراهم ساخته، در شكل احتمالى ديگرش، با پذيرش نقش ژاندارمرى منطقه، پس از تثبيت و تحميل قدرت خود، عملا انقلاب اسلامى و راه و اهداف جهانى امام را در مرزهاى اقتدار سياسى و اقتصادى و جغرافيايى نوين به دست آمده، سد نمايد.

اشتباهات حزب بعث عراق

قبل از هر چيز، بايد بر اين واقعيت تاريخى تكيه كنيم كه ريشه اشتباهها را بايد در وابستگى حزب بعث عراق در جنبه‏هاى مختلف آن، از مبانى مسلكى و عقيدتى گرفته تا ساختار تشكيلاتى و مواضع سياسى و قدرت نظامى آن، جستجو كرد. اساسا احزاب و رژيمها و حكومتهايى كه در نقاط استراتژيك خود دچار وابستگى به قدرتهاى ديگر هستند، همواره در معرض چنين اشتباههاى مهلكى قرار داشته و دارند.

حكام عراقى بيش از حد به ماشين جنگى و سازماندهى نيروها و اقتدار پليسى و حزبى بعث در ارتش، دل بسته بودند. آنها در محاسبه اوليه خود در مقايسه با جنگ روانى و سياسى، امكان رودرويى نظامى مستقيم با امريكا و هم‏پيمانان غربى‏اش را در سطحى گسترده كه بعدا اتفاق افتاد، كمتر پيش‏بينى كرده و به حساب آورده بودند. اتكا و اميد به حمايتهاى سياسى و تبليغاتى و حتى نظامى شوروى احتمال بروز جنگ را تا حد زيادى منتفى مى‏ساخت. عراقيها براى توقف احتمالى در مرزهاى عربستان و عدم دستيابى سريع بر منابع نفتى و نقاط حساس آن كشور، كه مى‏توانست نقش بازدارنده در عمليات تهاجمى و تخريبى غرب داشته باشد، در معادله خود حساب باز نكرده بودند، اتكا به تعيين كنندگى نقش نيروى زمينى و بى‏توجهى نسبت‏به كارآيى نيروى هوايى در شرايط كاملا نابرابر، از جمله اشتباههاى ديگر صدام بود. رهبران عراق بدون توجه به سابقه ذهنى ملل مسلمان جهان از ماهيت و نقش حكومت عراق در گذشته و بى‏تفاوتى اين كشور در جنگ اعراب و اسرائيل و لطماتى كه تحميل جنگ به جمهورى اسلامى ايران بر هر دو ملت مسلمان وارد ساخت، بيش از حد به برانگيختن احساسهاى ضد امريكايى و اسرائيلى ملتها به نفع مواضع خود در جنگ احتمالى دل خوش داشتند.

پافشارى بر مواضع و رد پيشنهادات و نصايح كشورهاى بى‏طرف

عدم پيشدستى در تهاجم، دادن فرصت كافى براى تجهيز و سازماندهى نيروهاى چند مليتى در عربستان، عدم استفاده به موقع از نيروى زمينى در نقاط ضعف جبهه متحدان به عنوان تنها امكان باقيمانده پس از شروع جنگ هوايى، براى خروج از بن‏بست، پذيرش ناگهانى طرح صلح شوروى بعد از خراب كردن تمامى پلها - كه اين امر با توجه به تبليغات گسترده قبلى به هيچ وجه براى نيروهاى نظامى عراق قابل هضم نبود - و در واقع، از لحاظ روانى تير خلاص مقاومت را وارد ساخت و هرگونه انگيزه احتمالى را در سربازان عراقى از بين برد و تاكيد مجدد بر ادامه نبرد بعد از ديدن واقعيتهاى جنگ. رد طرح صلح شوروى بدون در نظر گرفتن روحيه و امكانات و تواناييهاى نظامى و بدون توجه به پيامدها و به دنبال آن، دستپاچگى و بى‏تدبيرى در نحوه اعلام پذيرش آتش‏بس و مفاد قطعنامه‏هاى سازمان ملل موجب شد كه نيروهاى عراقى تمامى برگهاى برنده را يكى پس از ديگرى از دست‏بدهند و يك دنيا خرابى امكانات اقتصادى، صنعتى و خدماتى و از هم پاشيدگى نيروهاى نظامى، تخليه كامل كويت و واگذارى بخشهايى وسيع از نقاط حساس جنوب و غرب عراق به نيروهاى چند مليتى، به همراه داغ مرگ هزاران زن و مرد و كودك، و ننگ اسارت هزاران نيروى نظامى، به عنوان ارمغان شوم اشتباهات حكام ناصالح بعثى و نتيجه جنايات امريكا و غرب، براى ملت مظلوم عراق و منطقه و جهان اسلام، به جا بماند.

واقعيتها در آن سوى ميدان نبرد

سقوط چند ساعته ثروتمندترين كشور جهان و فرار مفتضحانه كاخ‏نشينان كويتى در نخستين دقايق حمله ثابت كرد كه دلارهاى نفتى و زندگيهاى تجملى و اشرافى و حمامهاى طلايى، هرگز در مواقع بحران به داد ملتها نخواهد رسيد. مردم جهان نتيجه سرسپردگى كامل به قدرتهاى جهانى را در اتكاى صددرصد حكام سعودى و رژيم آل صباح به حمايتهاى امريكا و غرب و دعوت آنان براى كشتن و غارت برادران همكيش و پذيرش خفت‏بار تمامى شروط متحدان را در جنگ اخير، شاهد بودند.

واقعيت آن است كه دولت‏سعودى و خاندان آل صباح در اين جنگ جز اجراى سياستهايى كه در كاخ سفيد طرحريزى مى‏شد و در مجامع چند مليتى مورد تاييد قرار مى‏گرفت، نقش ديگرى به عهده نداشتند. فراهم ساختن همه‏گونه امكانات براى حضور صدها هزار سرباز امريكايى، انگليسى و غربى، و در اختيار گذاردن سرزمين مقدس حجاز، لكه ننگى است كه تحمل آن براى جهان اسلام سخت دشوار خواهد بود. سرزمينى كه روزانه ميليونها مسلمان به سوى آن نماز مى‏گزارند، با حضور زنان و مردان فاسد و كافر غربى آلوده شد. شرم‏آورتر آنكه جشن پيروزى حمام‏خونى كه غربيها در عراق به راه انداختند، در اردوگاههاى امريكاييها و انگليسيها و غربيها در اين سرزمين مقدس برپا شد و آتش بيار معركه و فراهم كننده امكانات عياشى و آدم‏كشى غربيها در جوار خانه خدا به عهده كسانى بود كه خود را خادم‏الحرمين مى‏نامند!

آثار شوم حضور گسترده دشمنان آشكار اسلام و حاميان سرسخت اسرائيل در سرزمين وحى، امرى نيست كه با خاتمه عمليات نظامى و بازگشت استقلال امريكايى به كويت، و حتى خروج كامل نيروهاى غربى از منطقه محو شود. بزرگترين لطمه روحى و روانى به مسلمانان سراسر جهان وارد شد. بى‏دليل نبود كه منادى راستين اسلام ناب محمدى - حضرت امام خمينى (س) - همواره خطر اسلام امريكايى و سردمداران آن را حتى از خطر صهيونيستها و دشمنان رودرروى اسلام بيشتر و مهلكتر مى‏دانستند. ننگى بالاتر از اين نيست كه پناهگاه و مامن ثروتمندترين كشورهاى اسلامى، امريكا و انگليس، دشمنان سوگند خورده مسلمانان باشند. به راستى آينده جهان اسلام در صورت حضور صاحبان اينگونه گرايشها و نگرشها در ممالك اسلامى به كجا خواهد انجاميد؟ !

بدون ترديد، عريان شدن بسيارى از واقعيتها براى ملل اسلام و كنار رفتن پرده تزوير تبليغات اسلامخواهى و اسلام‏گرايى حكومتهاى آل‏سعود و آل‏صباح، امريكا و غرب را ناگزير از ايجاد تغييرات و رفورمهايى در ساختار حكومتى اينگونه ممالك، براى ادامه حفاظت منافع نامشروع خود، مى‏سازد و ميزان بهره‏بردارى نيروهاى انقلابى از شرايط آينده منطقه را رقم خواهد زد.

جنگ نفت و جبهه متحدين غربى

روند فعل و انفعالات، از ابتداى اشغال كويت تا زمان اشغال آن، توسط امريكا و هم‏پيمانانش، جاى هيچ‏گونه شبهه‏اى را باقى نمى‏گذارد كه امريكا سردمدار جريان جبهه مقابل و بازيگر اصلى و عامل همه جنايتها و پيامدهاى شوم بعدى آن است. دعوت رسمى و غير رسمى حكومتهاى كويت و سعودى و اعضاى شوراى همكارى و مصر از امريكا و غرب، تنها بهانه‏صورى لشكركشى بى‏سابقه در اين منطقه بوده است. براى امريكا و جهان غرب، هرگز كويت و خليج فارس مانند پاناما و گرانادا و افغانستان و ويتنام نيست. شريان حياتى اقتصاد غرب در اين منطقه است و موجوديت غرب بسته به حكومتهايى است كه نگهبانى آن را بر عهده دارند، چرخش چرخهاى اقتصاد و تكنولوژى و ماشين جنگى غرب و امريكا در سراسر جهان بستگى فراوان به نفت اين منطقه دارد. دنباله‏روى صددرصد و تمام عيار انگليسها از امريكا، ترديدى را باقى نمى‏گذارد كه انگليس در ماهيت، شكل، محتوا، انگيزه‏ها، حكومت و همه چيزش بخشى و ايالتى از امريكاست و حكام به ظاهر مستقل اين كشور، در تمامى جنايات امريكا به يك سبت‏سهيمند. عامل اصلى اتحاد ساير دول اروپايى با امريكا على‏رغم تضادهاى روبناييشان، در حقيقت، وحدت منافع آنها در رابطه با نفت‏خليج فارس است. شايد يكى ديگر از اشتباهات صدام كم بها دادن به ارزش ثبات در منطقه انحصارى توليد نفت غرب و امريكا و دلخوش ساختن به بهره‏بردارى از تضادهاى دولتهايى همچون آلمان و فرانسه و ايتاليا با امريكا در شرايط بعد از تحولات اروپاى شرقى و طرح نظريه تشكيل اروپاى متحد بود.

قاطعيت‏شوراى امنيت در قبال اشغال كويت و مواضع سرسختانه سازمان ملل و مجامع بين‏المللى ديگر، و تصويب قطعنامه‏هاى سريع و پياپى و تضمين اجراى كامل آنها، عمق نفوذ امريكا و غرب و تبعيت‏شوروى از سياستهاى امريكا را آشكار ساخت. شوراى امنيتى كه مصوبه آن بهانه مشروعيت جنايتهاى سبعانه امريكا در عراق مى‏شود، همان شورايى كه در پى اشغال پهنه وسيعى از خاك ايران تا مدتها سكوت مى‏كند و بعدا به نفع متجاوز وارد ميدان مى‏شود و طرف مورد تجاوز را تحت فشار مى‏گذارد، همان شورايى كه تجاوز وحشيانه اسرائيل و آوارگى ملت فلسطين و اشغال قدس را به رسميت مى‏شناسد و در طى ساليان دراز، تحت فشار ملتها، هر چند گاه قطعنامه‏اى بى‏روح و بى‏پشتوانه صادر مى‏كند كه اكثرا با وتوى امريكا و انگليس مواجه مى‏شود، اينك در رابطه با اشغال كويت ظرف چند ماه دوازده قطعنامه شديدالحن به نفع امريكا صادر مى‏كند و تمامى ابزارهاى اجرايى آن را در اختيار مى‏گذارد.

گرچه هم اكنون جبهه متحدان در صحنه نبرد نظامى پيروز شده و عراق هزيمت را پذيرفته، اما همزمان با آن، واقعيت ديگرى نيز به وضوح ثابت‏شده، و آن آشكار شدن حد تواناييهاى واقعى امريكا و غرب است. بعد از جنگ جهانى دوم و در هنگامه جنگ سرد دو بلوك، غربيها با استفاده از امكانات گسترده تبليغاتى و فرهنگى خود، قدرتى افسانه‏اى نظير قدرت خدايانى كه با يك اخم دنيا را "كن فيكون" مى‏كنند. در اذهان ملتها و دولتهاى ديگر ساخته بودند. جنگ اخير بسيارى از مسائل را روشن ساخت و ابهت كاذب قدرت افسانه‏اى امريكا را فرو ريخت‏يك كشور جهان سومى كه تازه از جنگ فرسايشى و طولانى‏اش كمر راست كرده، با جمعيتى كمتر از بيست ميليون، در حالى كه از لحاظ امكانات و تكنولوژى به شدت وابسته به ديگران است و حكومتش پايگاه مردمى قابل اعتنايى نداشته است، منطقه كوچكى را اشغال مى‏كند در مقابل، تقريبا تمامى جناحهاى درگير در جنگ جهانى دوم فاتح و مغلوب، با تمام قوا به ميدان مى‏آيند. امريكا با آنهمه كبكبه و دبدبه جنگ ستارگانش پرچمدار جبهه متحدانى مى‏شود كه 28 كشور در آن عضويت دارند. ناوهاى جنگى و موشكهاى كروز و زيردرياييها و تيپها و لشكرهاى زرهى و پياده نظام و موشهاى صحرايى انگليس، مردان قورباغه‏اى و كلاه سبزها و نيروهاى واكنش سريع و زير درياييها و هواپيماهاى هارير عمود پرواز و آواكس و ب 52 و انواع فانتومها و ميراژهاى امريكا و انگليس و فرانسه و ايتاليا و آلمان و امكانات نظامى پايگاههاى امريكايى عربستان و مصر و. . . و پشتوانه اقتصادى نيرومند دلارهاى سعودى و كويت و حمايتهاى ژاپن وارد عمل مى‏شوند قبلا تمامى راههاى تامين مايحتاج ملت مظلومى را مسدود مى‏كنند، كه هيچ‏گونه نقشى و جرمى در وقايع و حوادث جارى ندارد حتى جلو ارسال شير خشك و دارو و مواد غذايى را مى‏گيرند. راه به جايى نمى‏برند و درمانده، تنها راه را خرابى كامل و وحشيانه يك كشور و نابودى همه امكانات اقتصادى و صنعتى و خدماتى آن مى‏بينند. دهها هزار سورتى پرواز انجام مى‏شود، شهرها و روستاهاى بى‏دفاع بر سر ساكنان بيگناهش خراب مى‏شود، حقايق و واقعيتها در بدترين شكل ممكن از چشم جهانيان و مردم خودشان پوشيده مى‏ماند، دموكراسى و آزادى بيان و حقوق بشر، منوعيت‏بمباران مناطق مسكونى و محدوديت استفاده از سلاحهاى استراتژيك و صدها واژه فريبنده‏اى كه سالها ملعبه امريكا بوده، فراموش مى‏شوند و سرانجام با دادن تلفات و تحمل خسارات فراوان و با يك دنيا لشكر و تجهيزات مدرن تمامى قدرتهاى غربى و خرابى يك كشور و بى‏خانمانى و آوارگى هزاران هزار زن و مرد بى‏پناه و بى‏دفاع، موفق به باز پس گيرى منطقه كوچك اشغال شده مى‏شوند و به شيوه‏اى كه گذشت، بر رژيمى پيروز مى‏شوند كه پايگاه واقعى، نه در قلوب ملت‏خود و نه در ميان ساير ملل بى‏شمار مسلمان جهان دارد و انگيزه جنگيدن در سربازانش به خاطر اشتباهات تلخ گذشته، به كلى از بين رفته است. آيا اين پيروزى است‏يا شكست مفتضحانه و فاحش يك ابرقدرت؟ !

نقش شوروى و بلوك شرق در جنگ

جنگ نفت و نتيجه آن، آزمونى شكننده براى رهبران كرملين بود، مشكلات سياسى داخلى شوروى، از هم‏پاشيدگى اتحاد بلوك شرق و پيمان نظامى ورشو، شكستهاى پياپى احزاب كمونيست در پايگاههاى حاكميت ديرينه خود و نياز شديد طرح گورباچف به حمايتهاى سياسى و مادى غرب، هيچ‏يك نمى‏تواند منطقا در برابر امتيازاتى كه به ظاهر شوروى به دست آورده است، مواضع به شدت ضعيف اين كشور و هم‏پيمانان سابقش را در جنگ خليج فارس توجيه نمايد.

حتى اگر رهبران شوروى درصدد قربانى كردن يكى از عمده‏ترين پايگاههاى اقتدار سنتى خود در ممالك عربى و اخاذى ميلياردها دلار حق سكوت از كويت و عربستان به نفع حل مشكلات داخلى خود و مطمئن ساختن غرب از اصلاحات به اصطلاح دموكراتيك در جامعه سوسياليستى سابق كشورشان بودند، راههاى موثرتر ديگر وجود داشت كه هرگز تجربه نشد. تحليل علل واقعى مواضع ضعيف و متزلزل روسها در جنگ نفت، احتياج به گذشت زمان بيشتر و دستيابى به اسناد و توضيحات و افشاگريها مستند از سوى طرفين درگير دارد. ولى به هر حال، مى‏توان گفت روسها يكى از بازندگان اين حادثه بودند. شورى نه در جبهه متحدان و نه در جبهه عراق، و نه در خط بى‏طرفى، هيچ‏گاه نقش موثر قابل دفاع و قابل ملاحظه‏اى - حتى از نقطه نظر منافع ملى خود - ايفا نكرد.

امروز غير قابل اعتمادترين قدرت جهانى از نظر دولتهايى كه به نحوى درگير در بحران اخير بوده و يا خود را در معرض بحرانهاى مشابه در آينده مى‏بينند، شوروى است. چنانكه منفورترين دولتها از نظر ملل مسلمان، آنهايى هستند كه براى حفظ بقاى خود، به دامن خون‏آلود جنايتكارى چون امريكا پناه مى‏برند. افت آشكار سياسى و نظامى روسها در جنگ نفت، كمتر از شكست ابهت قدرت نظامى امريكا و غرب در انظار مسلمانان منطقه و جهان و ملتهايى كه شاهد وقايع جنگ نفت‏بودند، نيست.

تناقض در مواضع روسها در طول دوران بحران، سكوت آنان در مقابل جنايات متحدان و تاييد قطعنامه‏هاى شوراى امنيت و نقش ضعيف آنان در مذاكرات شورا و طرحهاى آن، ديپلماسى شكست‏خورده شوروى در حل بحران و رد سريع صلح آنان از سوى امريكا، حكايت از توافقهاى خطرناك پشت پرده اصلاح‏طلبان شوروى و هيات حاكمه امريكا در رابطه با مرزبنديهاى جديد سياسى جهان داشته، نشانه از هم پاشيدگى شديد اوضاع داخلى و فروپاشى اقتدار شوروى در پهنه سياست جهانى است.

به هر حال، جنگ خانمانسوز اتفاق افتاد، شوروى از اهرمهاى خود استفاده نكرد، بلكه به تاييد جنگ پرداخت و در مقابل جنايتها سكوت كرد. شوراى امنيت مشروعيت‏بخشيد، نداى صدها هزار مليتهاى مختلف در سراسر جهان ناديده گرفته شد، سانسور شديد خبرى و تبليغاتى حاكم شد، خانه‏ها ويران گرديد و امكاناتى كه با رنجهاى فراوان يك ملت‏به دست آمده بود، تخريب شد.

ارتشى كه مى‏توانست در خدمت آرمان اسلامى به نفع آزادى قدس وارد عمل شود با خيانت رهبران بعثى خود و جنايت امريكا و انگليس، متلاشى شد و سرانجام در نمايش مسخره پيروزى، سربازان امريكايى و غربى، شراب پيروزى را در مقدسترين اراضى زمين، از دست‏حكام سردمدار اسلام امريكايى آل سعود گرفتند و نوشيدند و بر سختيها و مرارتهاى مردم مظلوم عراق و رنجها و عقيده‏هاى مليتهاى اسلامى مستانه خنديدند و پرچم مشترك امريكا و كويت را در سفارت امريكا در اين كشور به نشانه پيروزى به اهتزاز در آوردند.

اما تاريخ در همين جا به پايان نمى‏رسد. رسالت‏بر دوشان اسلام ناب محمدى و رهروان راه خمينى - سلام الله عليه - در كوران حوادث آبديده مى‏شوند و اندوخته‏هاى گرانبهاى خود را با آموخته‏ها و عبرتهاى جنگ مرارتبار اخير، افزوده مى‏كنند و راه حقيقى نجات ملتها را در عمل تجربه مى‏كنند.