نهم اسفند 1331
نهم اسفند 1331
پس از وقايع سيتير، جبههملي انسجام دروني خود را از دست داد و هر كدام از احزاب و رهبران، خود را در موفقيت جبهه، ذيحق دانسته و خواهان سهم بيشتري از قدرت بودند. رهبران ازجمله كاشاني، بقايي و مكي در برابر دكتر مصدق موضعگيري كردند و با بسياري از اقدامات و برنامههاي اصلاحي او به مخالفت برخاستند. اختلافها چنان دامنهدار شد كه محافظهكاران و حتي انگليسيها و امريكاييها هم درصدد بهرهبرداري از اين اختلافها برآمدند.
دكترمصدق هميشه از دسيسهگريهاي دربار نگراني داشت، بويژه از توجه به اين واقعيت فرو نمانده بود كه مخالفان و ازجمله حاميان پيشين او بيوقفه در تلاش بودند تا شاه را به اقدام عليه دولت تحريك كنند. آنها ميخواستند با شورش و اغتشاش، دولت را تحت فشار قرار دهند. در اواخر بهمن ماه، ابوالقاسم بختيار يكي از سركردگان ايل بختياري و از دوستان نزديك آيتالله كاشاني و زاهدي در منطقه تحت نفوذ ايلش شورشي راه انداخت و با ارتش درگير شد. رابطه حسنه دربار با ايل بختياري و دوستي ديرينه ابوالقاسم بختيار با آيتالله كاشاني و زاهدي موجب شد دولت به اين طغيان و شورش مشكوك شود. دكتر مصدق ميدانست كه جلوگيري از اقدامات شاه و حاميانش و كاهش توانايي دربار موجب تقويت موقعيت نخستوزيري خواهد شد. از ديدگاه مصدق، چنانچه نخستوزير از موضعي نيرومند برخوردار باشد در مذاكرات نفت هم ميتوانست گام مؤثرتري برداشته و از امريكا و انگلستان امتيازات بيشتري بگيرد. به همين علت او بار ديگر به تنها منبع قدرت خود، يعني مردم متوسل شد. او اعلام كرد در پنجم اسفند استعفا خواهد داد و تمام اقدامات جهت فلجكردن دولت را به آگاهي مردم خواهد رساند.(19)
دربار و ديگر سران جبهه با اين اقدام نخستوزير مخالفت كردند، دربار از اين ميترسيد كه بار ديگر توطئهاش آشكار شود و به اعتبار آن نهاد لطمه وارد شود. سران جبهه نگران نتايج استعفاي مصدق بودند كه امكان داشت كشور در هرجومرج فرو رود. دكترمصدق از اين اقدام انصراف داد، ولي خواهان آن شد كه برخي امتيازات از شاه و دربار گرفته شود. او خواستار آن شد كه شاه به بودجهاي كه دولت برايش تعيين كرده بود بسنده كند، از درآمد آستان قدس رضوي دست بردارد و املاك سلطنتي را به دولت منتقل كند. هواداران مصدق از شاه خواستند به ارتشيان بفهماند و آنها را ترغيب كند كه از مصدق اطاعت كنند. آنها همچنين از شاه خواستند از پذيرفتن مخالفان دولت خودداري ورزد و درآمد املاك سلطنتي را صرف امور رفاهي كند. نخستوزير و حاميانش ميخواستند اينگونه شاه را تحت فشار قرار داده و تا حدي قدرت اقتصادي و نظامي او را كاهش دهند تا به او بفهمانند كه شاه فقط بايد سلطنت كند نه حكومت. بهظاهر شاه درصدد برآمد با دولت همراهي كند، او پيشنهاد كرد براي مدتي به بهانه بيماري و گذراندن تعطيلات از كشور خارج شوند. نخستوزير ابتدا با آن مخالفت كرد، اما بعد به اين نظر شاه روي خوش نشان داد. خبر مسافرت قريبالوقوع شاه به خارج از كشور مخالفان دولت را مشوش ساخت و آنها به تكاپو افتادند تا مانع خروج شاه شوند. به همين روي مكي با علا ـ وزير دربار ـ در اين باره تلفني گفتوگوكرد. او از وزير دربار خواست شاه را متقاعد كند كه از سفر خارج منصرف شود و در صدد آشتي با مصدق برنيايد. مكي اصرار ورزيده بود چنانچه دكتر مصدق از شاه انتقاد كند، اكثريت نمايندگان مجلس و مردم كشور برآشفته شده و از شاه حمايت خواهند كرد.(20)
پس از آنكه شاه از طريق مجلس سنا و شورا در بركناري مصدق ناكام ماند، تصميم گرفت با طرحي ديگر كه بازيگران آن، اوباش و طرفداران متعصبش بودند كار مصدق را يكسره نمايد و نقشه مسافرت شاه و پخش خبر آن، پيش درآمد توطئه دربار بود. طبق برنامه شاه خواست نهم اسفند، ايران را از طريق راه زميني ترك كند تا مسافرتش را عادي جلوه دهد. به همين روي دكترمصدق در آن روز براي ملاقاتش به دربار رفت. تا اينجاي كار، دولت از همهچيز اطلاع داشت و طبق روال عادي طي شد. اما از اين به بعد برنامهاي از پيش طراحي شده بود كه رهبر جبههملي و ديگر سران از آن بيخبر بودند. هنگامي كه مصدق وارد دربار شد، كشاورزان زمينهاي سلطنتي، ورزشكاران زورخانهاي و اراذل و اوباشي كه شعبان جعفري (بيمخ) و روسپي درباري، ملكه اعتضادي كه ازسوي دربار خريداري شده بودند در پيشاپيش آنها قرار داشتند و در جلوي كاخ تجمع كردند. مهدي مير اشرافي نماينده مجلس و حامي شاه، سپهبد شاهبختي و سرلشكر عباس گرزن از افسران بازنشسته و شاهپرستان متعصب، از تعزيهگردانان اين واقعه بودند كه به كار بسيج غوغاگران پرداختند. حزب سومكا هم در اين جريان نقش مهمي ايفا كرد. احتمالاً سفارت امريكا هم در اين جريان دخالت كرد، زيرا علا در تلاش بود هندرسون سفير امريكا را درگير روابط شاه و دكتر مصدق كند. هنگاميكه مصدق در دربار بود و مخالفان جلوي در كاخ منتظر خروجش بودند، هندرسون به دفتر نخستوزيري رفت و درخواست ملاقات فوري كرد، به مصدق اطلاع داده شد و نخستوزير بلافاصله تصميم گرفت به محل كار خود بازگردد و با توجه به پيشنهادات جديد نفتي اينگونه به نظرش سيد كه شايد راهكار جديدي ازسوي دولت امريكا آورده باشد. اما درخواست هندرسون براي ملاقات در لحظهاي كه طرفداران شاه جلوي دربار بودند، چيزي نبود جز اينكه مصدق با سرعت از كاخ خارج شده آنگاه اوباش به او حمله كرده و او را به قتل برسانند. مصدق متوجه سروصداي اطراف كاخ شد، به نقشه توطئه پي برد و با كمك يكي از مستخدمان دربار موفق شد جان خود را نجات دهد. در مذاكراتش با هندرسون هم به اين نكته و توطئه آگاهي يافت كه سفارت هم دخالت داشته است، زيرا سفير هيچ سخن و نظر جديدي با خود نياورده بود و اصلاً ملاقات فوري لزومي نداشته است.(21)
پس از آن كه مصدق موفق شد از مهلكه جان سالم به در برد، خبر توطئه پخش شد و احزاب نيروي سوم، ملت و مردم ايران در حمايت از مصدق به خيابانها ريختند. حزب نيروي سوم افراد خود را براي حفاظت از خانه نخستوزير فرستاد، اما نيروهاي نظامي به مقابله با آنها برخاسته و آنها را متفرق ساختند. به اين ترتيب راه براي حمله شعبان بيمخ و طرفدارانش به خانه دكترمصدق باز شد. در نتيجه درگيريها يكي از اعضاي حزب ملت ايران كشته شد. از نفس توطئه نهم اسفند كه بگذريم نتايج آن درخور توجه است. واقعه يك طرح خياباني ـ پارلماني بود، زيرا هم اوباش در آن مشاركت داشتند و هم نمايندگان مجلس كه مخالف مصدق بودند. مخالفان براي اينكه بتوانند مردم را بيشتر تحريك كنند از رهبران مذهبي مخالف هم بهره بردند. اين رويداد امكانپذيري ائتلاف تاكتيكي همه نيروهاي ضدمصدقي را ثابت كرد. وعده مالي به غوغاگران، برانگيختن احساسات شاهپرستانه و تلقين اين شايعه كه سلطنت در خطر بوده و چيرگي عنقريب كمونيسم بر كشور، پشتوانه اصلي ائتلاف بهشمار ميرفتند. نهم اسفند تا حدي دولت مصدق را تضعيف كرد و در عوض براي دربار يك پيروزي بزرگ بهشمار ميرفت. همچنين مخالفان بيگانه را جسورتر كرد بهگونهاي كه نقش مهمي در طراحي و اجراي كودتاي 28 مرداد داشت و بهنوعي مقدمه كودتا به شمار ميرود. ايدن ـ وزير خارجه انگلستان ـ اين ماجرا را نتيجه تلاش مصدق براي محدودكردن شاه و نارضايتي عمومي از سياست مصدق تعبير كرد.(22)
مصدق پس از نهم اسفند به اين نتيجه رسيد كه بايد در امور نظامي هم تغييراتي دهد. او سرتيپ محمود افشار طوس را به رياست شهرباني برگزيد و دو نفر ديگر از اعضاي «سازمان افسران ناسيوناليست» را كه پشتوانه نظامي دولت بودند به مناصب كليدي ديگري گماشت. سرتيپ تقي رياحي از وابستگان حزب ايران را بهجاي محمود بهارمست به رياست ستاد ارتش و سرتيپ محمود اميني از افسران درستكار را به معاونت وزارت دفاع ملي منصوب كرد. همچنين نهم اسفند، اندك اعتماد بين دولت و دربار را از بين برد. مصدق ديگر به دربار نرفت و در مراسم نوروز هم شركت نكرد. پس از مشاركت گسترده افراد انشعابي جبههملي در نهم اسفند اين نكته آشكار شد كه امكان رفع كدورتها از بين رفته و آنها به نقطه غيرقابل بازگشت رسيدهاند. درگيريهاي خياباني احزاب مخالف و موافق دولت افزايش يافت. بقايي از آن بهعنوان حربهاي عليه مصدقيها بهرهبرداري كرد و آن را نقشه حزب ايران و حزب نيروي سوم براي تغيير حكومت دانست. در نظر او مصدقيها ميخواستند شاه را به بهانهاي وادار به مسافرت كنند و يكي را از ميان خود به رياست جمهوري انتخاب كنند. نكته آموزنده براي رهبران جبهه آن بود كه اندكي هوشيارتر شده و از توطئهها بيخبر نمانند. هر چند اين بحرانسازيها تا سرنگوني نهايي دولت مصدق ادامه يافت و وضع بهگونهاي پيش رفت كه ديگر مجال تصميمگيري به آنها داده نشد.